«من سالی که میخواستم دیپلم بگیرم روزانه بیست ساعت درس میخواندم.»
استاد فرنگرفتهی فیلان فیلان شدهی ما (مدظله العالی)
بنده یک حساب سرانگشتی کردهام که آیا اساساً یک اینچنین چیزی ممکن است؟ آیا ما اگر بخواهیم خیلی به خودمان سخت بگیریم و حرفهای ملت را باور کنیم، آیا این یکی را هم میتوانیم باور کنیم؟ جواب قطعاً منفیست. به چند دلیل متقن که بدین شرح از حضورتان میگذرد:
یک
آدم سال سوم دبیرستانش را که به سلامت بگذراند میگویند طرف دیپلم دارد. یا مثلاً وقتی میگویند زیر دیپلم حرف بزن ما هم بفهمیم؛ یعنی اینکه در سطح پائینتر از سوم دبیرستان صحبت کن که ما هم بفهمیم. الحمدلله والمنة این ملت باسواد است، بصیرت دارد. پس میداند سوم دبیرستان یعنی چه. میداند که اصولاً نیازی به ۲۰ ساعت درس خواندن نیست که نمرههای آنچنانی بگیرد؛ (حالا ما فرض میکنیم که ایشان نمرههای آنچنانی میگرفته است.) پس این رقم برای آن سال خیلی زیاد است. برای سالهای بعد هم خیلی زیاد است.
دو
یک شبانهروز ۲۴ ساعت است. یعنی آدم در همین ۲۴ است که باید بخوابد، بیدار شود، یک چیزهایی بخورد، یک چیزهایی بیرون بدهد و... و در نهایت درس بخواند. اگر این آقای استاد روزی بیست ساعت درس میخوانده پس یعنی چهار ساعت بیشتر وقت نداشته که بخوابد و بخورد و فیلان کند. بر فرض که ایشان علاوه بر حبس خانگی، دست به اعتصاب غذا هم زده باشند، آیا میشود فقط چهار ساعت در روز خوابید؟ مسلماً میشود ولیکن این خوابیدن دردی را دوا نمیکند. حالا دیگر خودتان بلدید من توضیح نمیدهم.
سه
مغز انسان برای خودش جاذبه و دافعه دارد. کارش خیلی درست است. دانشمندان جوان خارج، چندین هزارنفر ساعت کار تحقیقاتی کردهاند و نتیجه گرفتهاند که ذهن آدم بعد از یک ساعت، یا فوقش ۲ ساعت خسته میشود، باید کمی به آن استراحت داد. حالا ما فرض میکنیم ایشان چون فرنگ رفتهاند ممکن است سه ساعت مستمر درس بخوانند، یک ربع استراحت کنند. حالا ما ۲۰ را تقسیم بر ۳ میکنیم میشود ۶.۶۶۶۶ که رُندش میشود هفت. یعنی ۷ بار یک ربع استراحت باید کنند که میشود یک ساعت و چهلوپنج دقیقه. حالا اگر یک ساعت و چهلوپنج دقیقه جزو همان چهار ساعت وقت بیکاریشان است نتیجه این میشود که این آقای دکتر روزانه تقریباً ۲ ساعت میخوابیده که خب معلوم است این دوساعت به طریق اولیٰ هیچ دردی را دوا نمیکند. یا اینکه این یک ساعت و چهلوپنج دقیقه جزو همان ۲۰ ساعت درس خواندنشان است که خواستهاند زیرسبیلی رد کنند، ما مچش را گرفتیم و حقیقت بر همگان معلوم شد.
چهار
این چهارمی علت نیست. یعنی دیگر نیازی به علت آوردن نیست. این چهارمی خطابیهایست به این آقای دکتر. من میخواهم به ایشان بگویم که أنتَ أخذنا؟ (یعنی ما رو گرفتی؟). گنجشک را گفتند منار در ماتحت تو خواهیم کرد، گفت چیزی بگوئید که بگنجد. ببینید حرف حساب را. یعنی اینکه ما اگر همهی حرفهای شما را هم باور کنیم، این یکی را نمیتوانیم. این یکی حرف زور است، هرچقدر هم که فشار بدهی نمیرود. خدا آدمها را با ظرفیتهای محدود آفریده است. فلذا باید حدود الهی را رعایت کرد، دروغ نگفت و به شعور بندگان خدا توهین نکرد.
برچسبها: اَنت اَخَذنا؟
عالی بود پسر
به نظرم احتمال پنجمی هم هست.
من از تبلیغات اینترنت دیدم که آدمها در خواب هم درس می خوانند.
فقط به نظرم،روحیاتتون تغییر کرده!
استادها هم، کاش پروندشون میفتاد دستمون، بعضیاشون که معلوم نیست اصلاً دیپلم دارن یا نه؟!حالا هرچقد دلشون میخواد لاف بزنن!
ولی جالب بود تحلیلاتون..
من یه چند بار سر کنکور خودمو به شدت کشتم تونستم 11-12 ساعت تو روز درس بخونم!پدرم در اومد حالا فرض کن طرف 20 ساعت بخاد درس بخونه!اصلا چزو محالاته!
ولی اگه می شد چقدر خوب بودا!من الان اگه یه ساعت درس یخونم به اندازه ی اون 12 ساعته خسته میشم!دلم هوس درس خوندن کرد یهو:)))
بعد خودش اعتراف کرد که این تهرانی اصلا زندگی نکرده فقط کار کرده..حتی ازدواج نکرده و گفت من خودم زندگی شخصی تهرانی رو قبول ندارم
موندم اگه قبول نداره چرا به ما توصیه میکنه مثل اون کل زندگی رو ول کنیم واسه درس
حالا به فرضم که ول کردیم و موفق شدیم! میشیم مثل اون یکی استاده که از فرط موفقیت وقت استراحت بین کلاس هارو نداره و حتی یکشنبه ها نهار هم نمیخوره و با سردرد های میگرنی و خواب الودگی و خستگی زیاد و با کلی منت میاد سر کلاس ما! خوب اینم شد زندگی؟میخوام صد سال معمار نباشم ولی عین ادم زندگی کنم..نه اینکه موفق در کار باشم اما بقیه ی زندگی رو به خودم و بقیه حروم کرده باشم
کلا استاد ها موجودات غیر منطقی تشریف دارند معمولا!
مرسی حساب کتاب!