«سگ‌های خانگی، مرز میان آشنایی و بیگانه‌گی هستند.» و من ره‌گذر خوش‌خیالی‌ بودم مورد هجوم همه‌ی سگان آبادی که به صدای بلند غریبه‌گی‌ام را فریاد می‌کردند. من اشتباه کرده بودم، می‌دانم؛ اشتباهی مهلک که خون به رگان‌ام خشک می‌کند تصور گاه و بی‌گاه‌اش. اشتباهی که خشم‌ها را مهر می‌دید و قهرها را لطف؛ یعنی این دل ما اسیر خزعبلات یک مجنون شده بود که «اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا جام مرا بشکست لیلی!». شرمنده‌ام، جوانی کرده بودم. حال‌م دست خودم نبود، نمی‌فهمیدم. ببخشید که سگان‌تان را حرص می‌دادم، صدای سگ‌ها باید حسابی اذیت‌تان کرده باشد. دیگر اما من پرسه‌زن خیال‌های خود نخواهم بود؛ حالا دیگر امید به نااُمیدی از شما غریبه‌گان دارم و این خیلی خوب است. می‌خواهم به این سیر تنهایی آدم‌ها احترام بگذارم، به این بی‌کسی‌ها!

برچسبها:

7 Comments:
Blogger aji navat گفت که :
" و یک مرد، برای گریستن به خانه می رود." نمی دانم! شاید من هم برای گریستن به خانه آمده ام! ولی " من که از درونِ دیوارهای مشبک، شب را دیده ام...و من-بازآفریننده ی اندوه- هرگز ستایشگرِ فروتنِ یک تقدیر نخواهم بود. و هرگز تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد". زندگی من خالی نیست! ترک های ته این برکه ی خشکیده را خوب نگاه کن! شبیه چین هایی است که موقع خندیدن بر چهره ی تو می نشستند!

فرصت نکردم که برگردم باقی نوشته های اخیرت رو بخونم هنوز. فقط اومدم بگم امروز رو صخره های اسکله ای نشستم که سال هاست هیچ کشتیی اونجا پهلو نمی گیره و به تو و دلتنگی هات فکر کردم. سرد بود. قاصدکی که به ریشه های چارقدم گیر کرده بود دلگرمم کرد ولی. به نیت تو آزادش کردم. بار دیگر اگر به شهری که من دوستش می دارم بازگشتی به نیت من خودت را از غم هایت آزاد کن! و به دریایی که من دوستش می دارم لبخند بزن:)

Anonymous الهه موسوی گفت که :
سلام آشنا .قلم بسیار زیبایی دارید . پست قبلی تان را خواندم . درباره کدام عربعلی بود ؟ آخر پدر بنده با دو برادر رفاقت نزدیک داشت به نام عربعلی . در گرگان مشهور بودند . همان را می گویید ؟ ممنون می شم جواب بدید . با تشکر که سر زدید و نظر دادید .

Anonymous الهه موسوی گفت که :
لینکتون کردم، چون مطالبتون و قلمتون رو دوست دارم . پاینده باشید . می تونم بیشتر با شما آشناشم ؟

Anonymous نیم تنه گفت که :
در درون هر آدمی سگیست از همین جنس
قشنگ بود پسر

Anonymous moon گفت که :
:)

Anonymous حضرت خضر گفت که :
بنده هم از این جماعت نا امیدم!

Anonymous نازنین ( برگ بی برگی ) گفت که :
خب واقعا هذیان بودا !