یک نفر آدم مذکر بیست‌وچهار-پنج ساله‌ای هست حوالیِ خانه‌ی ما که تقریباً همه‌ی مردم منطقه او را می‌شناسند. غیبت‌ش اگر نباشد کمی چاق است، به سنت ایرانی-اسلامی شکم‌گنده‌ای پای‌بند است خلاصه. کنار خیابان می‌ایستد و اگر ماشین‌ت را نگه داری و پولی به او بدهی می‌گیرد. بعضی وقت‌ها هم می‌رود وسط خیابان، هی شروع می‌کند به سوت زدن و اشاره کردن به ماشین‌ها که یعنی تو برو، تو وایسا. ادای مأمورین زحمت‌کش راه‌نمایی‌ و رانندگی را در می‌آورد مثلاً، فکر می‌کند پلیس بودن خیلی کار خوبی‌ست. خُب البته کار خوبی‌ است. یک‌بار هم محرم بود که دیدم‌ش کنار خیابان، ادای مداح‌ها را در می‌آوُرد؛ طوری میکروفون خیالی به دست‌ش گرفته بود و ژست حاج نمی‌دانم چی‌چی را درمی‌آورد که انگار هزاران نفر با صدای او دارند سینه می‌زنند، «نصف شبا به تو تک می‌زنم، اگه جواب ندی پیامک می‌زنم!». خلاصه دل‌بر است؛ سرحال، خندان، اووووه.
شهریار اسم او را گذاشته «دیوانه».
آخرالزمان شده است آقاجان، آخرالزمان. طرف همین الآن‌ش بدون هیچ دردسری زندگی‌ش را می‌کند، می‌خندد، فکر می‌کند خیلی آدم مهمی‌ست، داد می‌زند، خوش است و... آن‌وقت ما این همه سگ‌دو می‌زنیم و مطالعات طاقت‌فرسا می‌نمائیم، آخرش هم هیچی. یعنی نمی‌توانیم به آن دل خودش برسیم. سهراب سپهری می‌فرماید «دل خوش سیری چند؟». همین شهریار خودش طی چندسال اخیر، چندبار  خواست خدا را بکشد، تیغ را گذاشته بود روی رگ گردن‌ش که از این زندگی سگی خلاص شود. همه می‌گذارند روی رگ دست‌شان، این گذاشته بود روی رگ گردن‌ش. جرأت نداشت ولی.
باری این‌جانب معتقد است که یک عده آدم دیوانه نشسته‌اند دنیا را دست‌شان گرفته‌اند نمی‌دانند با آن چه کنند، بعد به آن دو-سه نفر عاقل کاردرست می‌گویند دیوانه. آخرالزمان همین‌جوری شروع می‌شود دیگر.

برچسبها: ,

14 Comments:
Anonymous کرو گفت که :
هی! فک کنم من این و می شناسم

اگه اشتباه نکنم اسمش امیر بود، یه مدت هم کتاب دوم دبستان می گرفت دسش وسط خیابون

با کاپشن سبز سربازی

Blogger سینا گفت که :
میبینی شانسو، دیوانه هم نشدیم!!

یاد فیلم دیگران افتادم

واقعا شاید ما دیوانه ایم

Anonymous باهار گفت که :
با اين اوضاع(من مست و تو ديوانه)
فكر مي كني آخرش(مارا كه بَرَد خانه؟)


به قولِ بكت:
"همه ما ديوانه متولد مي شويم.برخي ديوانه باقي مي مانند."

Blogger الهام گفت که :
دارم تمام تلاشم رو می کنم که خودمو از این قالب بیرون بکشم و از فضای بیرون به ماجرا نگاه کنم تا بفهمم واقعا کدومش بهتره ، دیوانه بودن یا نبودن !

دیوانه ها مشغولیت ذهنی شان از ما بیشتر است ..در لحظه به چیهای فکر می کنن که به ذهن صدتا ادم سالم نمیرسد..بهرحال بیچاره ما که شهریار را دیوانه می پنداریم ..و او ما را هیچ .

جناب اغلن کبیر ممنونم از انرژی مثبت شما ..

همینها که می بینی بطور متوسط از هر ماشین بین 200 تا 500 تومان می گیرند. میانگینش می شود 250 تومن. هر کدام از اینها حداقل حداقل حداقل می توانند 20 جای پارک را پوشش دهند. فرض کنید هر ماشین بین نیم ساعت تا یک ساعت (متوسط می شود 45 دقیقه) پارک کند. و باز هم فرض کنید این آدم فقط 10 ساعت آنجا بایستد. با یک حساب سر انگشتی نتیجه می شود روزی 93هزار تومن. اگر فرض کنید که ایشان 25 روز در ماه را کار (؟) کنند می شود به عبارتی دو میلیون و 330 هزار تومن. آن 330 تومن را بگویید حالا تخفیف می دهیم. می شود 2 میلیون تومن. به احتمال 90% این از درآمد شما که دارید به قول خودتان جان می کنید بیشتر است. این می تواند دلیل سرخوشی و دیوانگی آن بنده خدا را نشان بدهد.

من که هم مستم هم دیوانه :)))))

Anonymous سمیه گفت که :
خوش به حال دیوونه که همیشه خندونه!
( ربط داشت به پستت؟!)

Anonymous سمیه گفت که :
آدرس وبلاگ مینیمال:http://shahbeyt89.blogfa.com/
آدرس وبلاگ گروهی:http://ezdevaaj.blogsky.com/

Anonymous حضرت خضر گفت که :
به هر حال مرز دیوانگی و عقل،باریک است.
البته در دنیای پوچ فرقی هم نمیکند که کدام باشی!

Blogger اُغلن کبیر گفت که :
@ کرو
چه عرض کنم؛ بنده تا اون‌ حد دیگه آشنا نیستم باهاش.

@ سینا
هنوز دیر نشده. تا از کجا این‌قدر به خودت مطمئنی؟! :)

@ مهندس پنگول‌جونی
بله واقعاً.

@ باهار
فکر نمی‌کنم از رفتن به خانه خبری باشد.

@ الهام
بنظرم هر کدوم‌شون محاسن و معایبی دارند واسه خودشون.

@ خآتون خآموش
البته شهریار را من دیوانه نمی‌بینم. شهریار دوست من بود که آن آقا را دیوانه می‌پنداشت.

@ سراب ساز سودا ستیز
البته ایشون گدایی نمی‌کنن، ول می‌چرخن. ولیکن با فحوای کلام شما کاملاً موافق‌ام.

@ نازنین
ای بابا :)

@ سمیه
آره ربط داشت.

@ حضرت خضر (ع)
بله مرزشان بسیار باریک است. ولی بنظرم این دنیا پوچ نیست. ماها خیلی پوچ‌یم.

Anonymous سردار گفت که :
سلام به اوغلن جان
خواستم یه چیزی بگم که در آخرین جمله خودتان گفتید .
اغلن جان شما که میدانید من دست به قلم خوبی ندارم اما آن طنز من از یک نوشته دیگرم الهام گرفت . نه از خود نوشته بلکه از پیامهای این نوشته . یک مطلب تحت عنوان " جراحی های واژینال و ترمیم پرده بکارت آسیب دیده" بود و تا بحال هزار نفر نظر داده اند و همین نظرات منو مجبور به نوشتن "اگر مرده هم پرده بکارت داشتند" کرد .
در مورد تبدیل به سایت کردن وب کاملا موافقم و برای اینکار باید برم دنبال کسانی که در این ارتباط در اینجا کار میکنند . البته اینرا هم بگویم باز کردن سایت در اینجا خالی از گرفتاری هم نیست . در وبلاگ قبلیم چند سال پیش در مورد این موضوع یک نظر خواهی گذاشتم در آن ایام خیلی از دوستان به وبلاگنویسی رای دادند تا سایت و آنها معتقد بودند که وبلاگ کمی خودمانی تر است . از سویی من وقتی وارد دنیای وبلاگنویسی شدم هدف اصلیم تشکیل یک سایت در آتیه نزدیک با چندی از همکارانم بود اما نمیدانم چرا در این کار موفقیت نداشتم .
با تشکر فراوان

Anonymous سردار گفت که :
تصحیح میشود :
اگر مردها هم پرده بکارت داشتند