دراز کشیده بودم و گوش میدادم. به صداها. به صدای باران که میبارید. به صدای رد شدن اتومبیل از سطح خیس خیابان. صدای بلندگوی مسجد: «پروردگارا»، صدایش اما دور بود، دیگر به اینجا نمیرسید. پسرکی که صدا زد «زهرا خانم!». صدای باد. گوش کردم به میز تحریرم که صدا داد بیخودی، لابد بخاطر انبساط و انقباض. صدای بوق ماشین. درب خانهای که بسته شد. «سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی...» از ماشینی آمد که رفت. صدای سرفههای حسننژاد. صدای باد.
من خوب گوش دادم، کسی مرا صدا نزد.
برچسبها: هذیان
به صدای پسر همسایه که هی داد بیداد میکنه.
به انبساط و انقباضهایی که صداهای عجیب غریب بوجود میارن که آخرش هم نفهمیدم که چی میشه که یهو اینجوری میشه.
بعضی وقتها خیلی رو مخه ولی پیش میاد که صداهای بیرون دوست داشتنی هم باشن.
چه بی کس و تنها!
دیگه این حرفارو نداره!!
البته من از شنیدن این صداها کلاً لذت بردم. اون آخرش واسه تموم کردن متن سیاسی-احساسی من بود! :)
@ ناوات
صدای منام آرومه؛ و برخی جاها فکر میکنم از نقاط قوتامه ولی اکثراً باعث میشه حرفت رو تکرار کنی و بیشتر حواس ملت به تو جمع بشه که خوشام نمیآد.
و البته شدیداً موافقام که این گوشها باید اصلاح شوند تا بتوانند خوب گوش کنند. :)
@ خآتون خآموش
بله خُب. ولی شنیدن هم اگر روش تمرکز بشه خیلی چیز خوبیه. دیدن هم یکی از لذتهای خوب زندگیه. :)
@ سینا
هیچکس تنها نیست. :)
@ کوچنورد
چرا خیلی هم داره. یعنی چه؟ یرید الشعب استماع الاصوات الجمیل. :)
@ عمورضا
تُف :)
@ نازنین
ولی اونیکه گفت «زهرا خانم!» مسلماً منظورش من نبودم. :)
ولی بعدش دوباره اومدم و عنوانش رو خوندم! نظرم عوض شد!!!
اومدم کامنت رو خوندم بازم نظرم عوض شد(فکر کردم من اشتباه برداشت کردم)!خلاصه که از اون متنهایی بود که دوست داشتم همیشه بخونم!!!
خیلی از متنهای چند پهلو و گیج کننده خوشم میاد!
و اما در مورد متن!
گاهی اوقات اونقدر دور و اطرافم شلوغه و نمیتونم تمرکز کنم یا درس بخونم که ترجیح میدم توی سر و صدا بخوابم ولی شب توی سکوت مطلق درس بخونم (البته خونه ما همیشه تا 2-2.5شب همه بیدارند و الکی خودشونو به خواب میزنند که وقتی همه خوابیدند به کاراشون برسند!خوبیش اینه که همه خودشونو موظف میدونند سروصدا نکنند)
شبها وقتی می خوام درس بخونم یه صداهای عجیبی می شنوم!!!بر خلاف تو اصلا دلم نمی خواد اون موقع کسی منو صدا که چون اگه این کارو بکنه از ترس جیغ میکشم!!! همینطوریشم متوهم ام!!!
بله شاید کسی ما را هم صدا کند روزی.
@ سبک جدید
اینکه صدا نمیزنه من رو پس خوبه! میتونم بشینم درسم رو بخونم. :)
@ شرابساز سوداستیز
فکر خوبیه!
@ نیمتنه
زیادیش باعث میشه فکر کنی آدم نیستی.
@ سارا
میگن لابد گوشهامون سنگینه!
@ سروش
تابوت چیه؟ من گفتم فقط دراز کشیده بودم. کلاً روحیهت خشنه؛ مرگ و خون و اعدام و...
حتی ُ هم روش گذاشتی که یه وقت اشتباهی کسی نیاد بخوندش «من مَردم».
بعد به من میگی خشن !؟
تازه من خیلی هم لطیف هستم. نازکتر از گلم.
اصلاً من خیلی باحالم. لنگهام پیدا نمیشه :))
مخصوصا صدای انقباض و انبساط میز..
ولی عریبم اونقدم خوب نیس
ولی شعرای نزارقبانی رو دوس دارم یه کتابم ازش گرفتم شعرای عربی با ترجمه فارسیش
لحظه های بامزه یو باصداهاشون به تصویر کشیده بودین
من تمامی ی مرده گان بودم:
مرده ی پرندگانی که می خوانند
و خاموش اند٬
مرده ی زیباترین جانوران
بر خاک و در آب٬
مرده ی آدمیان
از بد و خوب.
من آنجا بودم
در گذشته
بی سرود.
با من رازی نبود
نه تبسمی
نه حسرتی
به مهر
مرا
بی گاه
در خواب دیدی
و با تو بیدار شدم.
اين مرد بلده چطور آدمو ديوونه كنه:)اصرافيلِ شاملو هم مثل اصرافيلِ تو مست بوده اغلن...