این روزها فلسطین اشغالیام. حال من دست خودم نیست. آمدهای اشغال کردهای و پیش میروی. همهی گذشتهام را با آمدنت درحال فراموشیام. نمیدانم چطور شده است. این منِ با تو، من دیگریست؛ منی خالی از منیّت است. همه تویی. حال ماندهام چه کنم. میدانم این سنگهای کوچک غرور من نمیتوانند تو را بیرون کنند؛ خوب میدانم غرور من در برابر رگبار نگاهت نمیتوانند که دوام بیاورند. اما چه باید کرد، مگر میشود بهراحتی نیست شد و لبخند زد.
شاید هم قاهرهام؛ و تو در التحریر فریاد میکشی که من آمدهام و تو دیگر باید بروی. شاید باید بپذیرمات. بله شاید بپذیرمات. میپذیرمات. من تو را دوست دارم، نمیتوانام که بُکشامت. من میپذیرمات.
اما من تهرانام. تهران بودنام واقعیتر است. آمدهای کشتهای مرا و میگویی خودت خودت را کشتهای. ادعا میکنی صرفاً تماشاچی بودهای. میگویی خودت قتیلِ چشمهای من شدهای. چطور باور کنم؟ این هم از آن حرفهاست! اگر فقط به نگاه و تلاقیشان بود چرا پس دیگران اینگونه مرا نمیکشند؟! به خدا قسم که تو مرا کشتهای. فتانه تویی، بسیار فتنهکننده آن چشمهای توست. آری همین است؛ «مرا تو بیسببی نیستی».
برچسبها: بر شانهی من کبوتریست, مناسبتی, هذیان
با اون منطق و استدلالی که ازت سراغ داشتم خوندن چنین متن هایی از تو برایم غریب بود... شاید هم با خوندن چنین متن هایی اون همه منطق و استدلالی که ازت دیدم غریب بود...
ولیکن هرچه بود خیلی به دل نشست...
نمی گویم اشک در چشمانم حلقه زد، نزد... ولی مطمئنم اگر دو جمله اضافه تر بود پستت و من هم در حال و هوای دیگری بودم، اینگونه می شد!
بخاطر حس خوبی که بهم القا کردی ممنون!
از نظر حقوقی انتقال مالکیت سبب انتقال حاکمیت نمیشه. از طرفی اسرائیل از حدود مقررهی سازمان ملل هم فراتر رفته. اسرائیل در ضمن از مصر و لبنان و سوریه و اردن زمین نخرید، قسمتهایی از خاک اونها رو اشغال کرد. اینکه بگیم پول دادن زمین خریدن و... بسیار سادهاندیشانهست.
این فیلتر شدن وبلاگت کلی دهان آدم را صاف می کند تا آدم بتواند بیاید یک نظر بگذارد!
این را هم که می نویسم نمیدانم ثبت خواهد شد یا نه !
شاید درست شدا :پی
انگار تا من نبودم اتفاق هایی افتاده ... من جات بودم دل دل نمی کردم می رفتم و تا ته فنا و بقا ...
:)